سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که حق کسى را گزارد که حقش را به جا نیارد ، به بندگى او اعتراف دارد . [نهج البلاغه]
انتظار ظهور اقام
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» در زندگی فهمیده ام....

در زندگی فهمیده ام که ...
·           فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که تصمیم بگیری مهم ترین چیز در زندگی کدام است و سپس سایر چیز ها را فراموش کنی.
·           فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند با معنی باشد اگر آن را با روحیه و نیت درست به انجام برسانی.
·           فهمیده ام که بدترین رنج ها، مشاهده رنج دیگران است.
·           فهمیده ام که اگر به دنبال خوش بختی باشی، خوش تختی از دست تو فرار می کند. اما اگر به دنبال خانواده، بر آوردن نیازهای دیگران، کار خودت، ملاقات افراد جدید و خوب بودن باشی، خوش بختی به سراغ تو خواهد آمد.
·           فهمیده ام که آدم ها به آن اندازه خوش بخت می شوند که اراده کرده باشند.
·           فهمیده ام که لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد ولی نباید آن را در بست باور کرد.
·           فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی در چشمان یک کودک، لذت بخش ترین حس زندگی است.
·           فهمیده ام که زندگی یک مرد دارای چهار دوران است: زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی که به بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی که نقش بابانوئل را بازی می کند و زمانی که قیافه اش مثل بابانوئل می شود.
·           فهمیده ام که فراموش کردن خطا و به خاطر سپردن لطف دیگران هر دو به یک اندازه مهم هستند.
·     فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید جدا می شوید، بهتر است آخرین کلماتتان محبت آمیز باشد چرا که ممکن است این آخرین باری باشد که آن ها را می بینید.
·           فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز به خلاقیت بیشتری دارد تا تشخیص را نادرست.
·     فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید ولی احترام را باید کسب کرد.
·           فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر مقاومت می کنند و این در حالی است که آنها راه پیشرفت، تغییر است.
                                                                                                                    اچ جکسون براون
                                                 دوستدار شما.اسرا            


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( سه شنبه 85/1/29 :: ساعت 10:30 صبح )

»» آنگاه که......

آنگاه که..........
ضربه های تیشه زندگی را
بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛
به خاطر بیاور که ...............
زیبایی شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است!!!!
*************************************************
 
سفر برایم هیچ چیزبه جز دلتنگی ندارد.
اما زندگی به من آموخت.........
برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز،
باید قدری از آن دور شد!!!!!!!!!!
*************************************************
 
خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما می بینم.
صبور باش................
تیره ترین ابرها هم چند روزی بیشتر
دوام نمی آورند!!!!!
**********************************************


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( شنبه 85/1/26 :: ساعت 9:57 صبح )

»» با عشق دعا کن

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید.

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!!!!!

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دایم به آن نیرو بخشی.

یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ، قطره قطره به آن برسد. وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید :" تو را نمی شناسم ".

قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟

چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن، به درد و دل دیگران گوش دادن و................

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست. مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.

گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است اما چون عاشق و معشوق یکی شوند لفظ عشق می ماند و بس.       

 

                  دوستدار شما: اسرا

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( پنج شنبه 85/1/24 :: ساعت 12:44 عصر )

»» دنیای عجیبی شده....

دنیای عجیبی شده است ... چرا حقیقت پنهان است و دروغ جاری شده است ؟ ... « از بخت یاری ماست شاید که آنچه می خواهیم یا به دست نمی آید یا از دست می گریزد .... » و عشق سایه کمرنگی است که همه به دنبالش می گردند ! اساسا آیا حقیقت وجود دارد ؟ این سؤالیست که گاهی از خود می پرسم ! « ...حقیقت بسی مهمتر است از آنچه واقع می شود ... » عصاره فکر من اینجاست که حقیقت چیزیست که ما دوست داریم اتفاق بیفتد و واقعیت آن چیزیست که بالذاته اتفاق می افتد ... واقعیتهایی که ما هر روز با آنها در حرکتیم اعمالی برخاسته از غرایز است ... همیشه یادمان داده اند که غریزه یک رذیله اخلاقی است و جایی که اخلاقیات بند به پای بشر می افکند قدرت انتخاب زایل می گردد ! ... « التهاب یک بوسه پرتگاه حسرت هزار فرشته است ... سیب تنها یک بهانه است ... عشق صادقانه دروغ می گوید .... » غریزه جزو ذات انسان است و چیز پست و پلیدی نیست و هیچ کس نمی تواند غریزه را انکار کند . غریزه باعث می شود ما بو بکشیم ... بیاشامیم .. نیاشامیم ... و به دنبال همزاد خویش بگردیم و این حس همزاد پنداری از زمان تولد بشر تولد یافت . همیشه بشر به دنبال همزادی که شبیه خود او و چه بسا « خود » او باشد سرگردان است . واقعیات زندگی ذات لخت زندگی است مثل مرگ ... تولد ... خور و خواب و کار و تزاید نسل ... جریانی که پیوسته ادامه دارد و هیچ گاه زندگی از تکرار آن خسته نمی شود ولی ذات بشر همیشه از واقعیت گریزان است زیرا اساسا سر جنگ با آن دارد ...

و اما حقیقت همیشه رویایی دست نیافتنی بوده است ... حقیقت مثل عشق ... انسانیت ... زیبایی ... محبت .... تمام این حقایق تعابیر ذهنی بشر برای امیدوار زیستن هستند و همیشه انسانهای متعالی سعی در یافتن و اجرای حقیقتی هستند . مسئله مهم یافتن حقیقت نیست ... مسئله مهم پایداری در حقایق و عینیت بخشیدن حتی موقتا به حقیقتی است .. زیرا که با تجلی اشعه ای از حقیقت در زندگی روزها نو می شوند .. آدمها با هم دوست می شوند ... عشق زاییده می شود ... ولی نکته ای که باید همیشه به یاد داشته باشیم 2 امر است : 1 ) حقیقت ممکن است موقتا به واقعیت پیوند بخورد و دوباره مثل ستاره ای افول کند پس برای تولد دوباره حقیقتی امیدوارانه بکوشیم

2 ) غریزه را انکار نکنیم زیرا اگر انکار شود بمب حقیقت طلبی به جای تسخیر طبیعت ،  درون انسان انفجار خواهد یافت و غایت این راه گمراهی و دوری از ذات لایزال الهی است .

کائنات بر مدار حقیقت می چرخد و دنیای فانی بر مدار واقعیت ! و تا لحظه ای که بشر زنده است و زندگی می کند دائما مبارزه واقعیت با حقیقت را ادامه خواهد داد و در این عسر و حرج پیوسته خواهد دوید تا روزی که روحش به وصل یار پیوند خورده و تقدیم منبع مطلق حقیقت گردد ......

 

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( یکشنبه 85/1/20 :: ساعت 9:3 صبح )

»» فراموشی

میشه به یاد داشته باش
                 
تا به فرامشی بسپاری
       
آنچه را که اندهگینت میسازد
                            
اما . . .
                        هرگز فراموش مکن
 
                                        به یاد داشته باشی 
                                             آنچه را که شادمانت می سازد . . .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( شنبه 85/1/19 :: ساعت 8:24 صبح )

»» ...

 

((سلام به همه ی بچه های نازنین))

کاش همدیگرو می فهمیدیم
 
وقتی ادم از درون خوشحال و راضی است وقتی قلبش گرم و دلش شاد است احساس می کند که همه چیز زیباست و همه خوشبختند وبرعکس مواقی که از درون تکیده ای و غمگین و در مانده است قشنگترین منظره های دنیا برایش تیره و تار است و رنگ غم دارد چون خودش دلش گرفته فکر می کند همه غمگینند .این هم یکی از اشتباه های همیشگی بشر است که همه چیز را قیاس به نفس می کند برای همین است که ادم های خوشبخت حس همدردی را ارام ارام از دست میدهند چون نمی توانند بفهمند ادمی که رنج می کشد و در تنگناست چه میگوید نمی دونه و دونستنش هم برایش مهم نیست
&&&
به نظر تو دل شکستن هنره؟ هفت طبقه اسمان هفت طبقه زمین جا ندارن که خدا رو توی خودشون جا بدن اما دل یه انسان به تنهایی میتونه خدارو توی خودش جا بده پس دل هیچکس رو نباید شکست چون در این صورت خدارو بی جا و مکان کرده ای
ممنون از این که از این به بعد دل کسی رو نمیشکنی

         

((همراه همیشگی و دوستدار شما عزیزان))



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( شنبه 85/1/19 :: ساعت 8:21 صبح )

»» نفرت دارم از جدایی....

 
 
تلخ ترین کلمه جدایی..برای کسانی که احساس داشته باشند
دردناک ترین کلمه خیانت ..نه برای کسانی که خیانت می کنند
بد ترین کلمه تمسخر ...برای کسانی که عشقشان به تمسخر گرفته شود
کثیف ترین کلمه ترحم...نه برای کسانی که به بن بست رسیده اند.................
 
 
مقدس ترین کلمه خداوند..برای کسانی که خدا صدایشان را شنیده باشد
زیبا ترین کلمه عشق...برای کسانی که طعم واقعی ان را چشیده باشند
پر احساس ترین کلمه محبت ..اگر از روی ریا نباشد
پر معنی ترین کلمه نگاه ..اگر عاری از هوس باشد
عالی ترین کلمه دوستی..برای من که دوستی واقعی دارم
 
 
   
بودنم تو را برگی بود
در شلوغی شاخسار یک درخت
و نبودنم برگی است
که چرخ زنان
روی فراموشی پاییز تنت گم خواهد شد
!بدرود
برای آخرین بار بر آواز گیجت بوسه می زنم

 

بوسه از لبهای تو هر چند آسان می نمود
چهره ام را بی ثمر فرسود و پشتم را خمود

 
            آرزومند آرزوهایتان

                                                     

 

                            

asra                                                                     

                 

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( شنبه 85/1/19 :: ساعت 8:4 صبح )

»» راهی به دل بجو

رود می نالد...

جغد می خواند...

غم بیامیخته با رنگ غروب

می تراود ز لبم قصه سرد

دلم افسرده در این تنگ غروب....

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( پنج شنبه 85/1/17 :: ساعت 12:52 عصر )

»» عشقت را ببخش

 
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیکران پایین نیاور،زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.
اهداف و آرزوهایت رابا توجه به آنچه که دیگران،با اهمیت تصور می کنند؛تعیین نکن،زیرا فقط تو میدانی که چه چیزی برایت بهترین است.
با زندگی کردن در گذشته یا آینده،زیستن در زمان حالرا از دست نده.حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی،همه روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمیرسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری.
از مواجه شدن با خطرات نترس؛زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی.
با گفتن اینکه؛یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.
سریع ترین راه دریافت عشق،بخشیدن آن به دیگران است.
سریع ترین راه از دست دادن آن،محکم نگاه داشتن آن است.
رویاهای خود را رها نکن.بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی اینکه که هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست،بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را بایدلمس کرد وچشید.
 

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( پنج شنبه 85/1/17 :: ساعت 12:39 عصر )

»» دلم به وزن آفرینش گرفته است

 دلم به وزن آفرینش گرفته است ... حدیث جدایی یا نزدیکی نیست ... ! قدر یکدیگر را نمی دانیم ... در دنیایی کوچک هر یک به اندازه قلب خویش گرفتاریم ... « از هیچ کس نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید ... از عادات انسانیش نمی پرسند ... از خویشتنش نمی پرسند ... » کاشکی مثل روزهای عید هر روزمان را .. هر لحظه مان را لبریز از عشق قناعت گونه صرف می کردیم ... و بین دلهایمان این همه گله دیوار نشده بود ... کاشکی روزهای واپسین عاشقی فرصتهای غنیمتمان بود ... یکدیگر را می فریبیم .. دل خویش را یک بار هم که دریایی می کنیم طوفانی میشود ! می خورد به صخره ها می تازد... ویران می کند ... چرا ما یاد نگرفته ایم قانون وفاداری را .... چرا سخت شده است گذشت و گذشتن و دوست داشتن و دوست داشته شدن بی شائبه ... بی محابا ... بی پروا ... دلم گرفته است به وزن آفرینش



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » اسرا ( پنج شنبه 85/1/17 :: ساعت 12:30 عصر )

<      1   2   3   4      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

به یاد مرحوم اقاسی
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 26
>> بازدید دیروز: 22
>> مجموع بازدیدها: 76180
» درباره من

انتظار ظهور اقام

» آرشیو مطالب
تابستان 1386
تابستان 1385
بهار 1385
زمستان 1384

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
عبد المجید
در انتظار ...
حرفهایی از جنس عشق
سجاده نور
حاج ابراهیم
حنل
مدرسه عشق

» صفحات اختصاصی

» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب